تبليغاتX
دانشجویان ایرانی در هلند

دانشجویان ایرانی در هلند

پایگاه اطلاع رسانی دانشجویان ( و دانش آموختگان) بورسیه ایرانی در هلند

کتاب آناتومی

امروز ژورنال کلاب داشتیم. این بار نوبت من بود که مقاله ای را برای بقیه ارائه بدهم. مقاله را چند روز قبل برای همه ایمیل کرده بودم تا از موضوع آن اطلاع داشته باشند. به اتفاق چند تا از دانشجویان دیگه به  اطاق استادم رفتیم و چند دقیقه صبر کردیم تا بقیه گروه هم بیایند. در این فاصله چشمم به دو کتاب آناتومی که روی میز استادم بود افتاد. با تعجب به استادم نگاه کردم و گفتم کتاب آناتومی مطالعه می کنی؟ او هم سری تکان داد و گفت بله و جالب است که من باید بخشی از آن کتاب را هم که هیچ ربطی به کار فعلی من هم ندارد برای دانشجویان پزشکی هلند تدریس کنم در حالی که خودم آناتومی نخوانده ام. آخه بیچاره اصلا رشته اش آناتومی نبود ولی باید آن را برای حدود چهارصد نفر از دانشجویان درس بدهد. می گفت تعداد دانشجویان بقدری زیاد است که یک سالن خیلی بزرگ پر می شود و سایر دانشجویان در سالن کوچکتر مجاور و با تلویزیون مدار بسته درس را دنبال می کنند.

باورم نمی شد که در هلند اینطور باشد. بعد بیاد آوردم که چرا پزشکان هلندی با وجود امکانات و دستگاه های پیشرفته که در اختیار دارند در تشخیص سریع بیماری مشکل دارند. اگر به حافظه تان مراجعه کنید شما هم خاطراتی از تشخیص های پزشک خانواده تان در هلند پیدا خواهید کرد.

تا بعد

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 21:51  توسط محمد رضا  | 

خوبی و بدی

از آنجا که جمعی از دوستان قبلا سفری به ایتالیا داشته اند و به منظور تشویق دیگر دوستان برای سفر به این کشور, می خواهم  مطلبی را درباره نقاشی "شام آخر" توسط  لئوناردو داوينچي که الان در کلیسایی درشهر میلان موجود است برایتان بنویسم. ضمنا  عکسی را که خودم از آن نقاشی گرفته ام !!  در زیر می بینید.

 

 

 

 لئوناردو داوينچي موقع کشيدن تابلو "شام آخر" برای کشیدن تصویر عیسی و یهودا ( يکي از ياران عيسي که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند,  در عکس نفر سوم از سمت چپ)  دچار مشکل بزرگي شد. اومي بايست "خوبی " را به شکل عيسي  و " بدي"  را به شکل  يهودا تصوير مي کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرماني اش را پيدا کند .  
 
روزي دريک مراسم همسرايي, تصوير کامل مسيح را در چهرة يکي از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش طرح هايي برداشت.
 
 سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود. کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. داوينچي  پس از روزها جست و جو , جوان ژولیده و ژنده پوش مستي را در جوي آبي پیدا می کند. به زحمت از دستيارانش می خواهد تا او را به کليسا بياورند . گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است به کليسا آوردند، دستياران او را سرپا نگه داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري کرد و نقاشی را به پایان رساند. گدا، پی از مدتی  که  مستي تا حدودی از سرش پريده بود، چشمهايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با  شگفتي و اندوه گفت: " من اين تابلو را قبلاً ديده ام !" داوينچي شگفت زده پرسيد: کي ؟!
 
گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يک گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پراز روًيايي داشتم، هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهرة عيسي بشوم!

دو نکته:
1- عکس فوق را از موزه لئوناردو داوینچی در شهر میلان ایتالیا گرفتم که کپی نقاشی اصلی است که در کلیسای Maria delle Grazie موجود است.
2- مطلب فوق برگرفته از اثر "شیطان و دوشیزه" کار پیریم پائولوکوئیلو می باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 21:59  توسط محمد رضا  | 

مسلمان و مسلمانی

چه خوب شد که اولین خاطره دانشجویی را در این وبلاگ من مینویسم. باشد که سایر دوستان بتدریج این قسمت را هم فعال کنند.

بگذارید از اینجا شروع کنم که:

پنجشنبه هفته پیش بود که پس از پایان آزمایشها حدود ساعت هفت شب راهی منزل شدم. در سر راه می خواستم که از ماشین اتوماتیک مخصوص پرداخت پول مقداری پول بگیرم . کارت را در دستگاه گذاشتم و ۹۰ یورو درخواست کردم .در فکر نتایج کارم روی موشهای بیچاره  بودم و اینکه حالا این نتایج را چگونه می شود تفسیر کرد و اینها...

بعد از اینکه دستگاه پرداخت پول کارتم را پس داد کارت را برداشتم و راهی منزل شدم ولی اصلا حواسم نبود پولها را بردارم !! خلاصه در بین راه سراغ مغازه نان فروشی رفتم و دو تا نان ترکی خریدم اما وقتی دست در جیب کردم متوجه شدم هیچ پولی همراه ندارم. به خودم گفتم پس ۹۰ یورو را چکار کردی؟ که تازه دوزاری افتاد که ای دل غافل اصلا یادم رفته پولها را بردارم. مغازه دار که از حالت من متوجه شده بود پولی ندارم گفت نانها را ببر و فردا پولش را بیار. تشکر کردم و دوباره به دانشگاه برگشتم ولی اثری از پولها نبود. بخودم گفتم اگه پشت گوشت را دیدی ۹۰ یورو را هم می بینی. به فکرم رسید به کارمند قسمت اطلاعات موضوع را بگم و سوال کنم کسی پول را آورده یا نه. آقای کارمند پوزخندی زد و گفت نه کسی نیاورده. میگفت خود من هم یک بار ۳۰۰ یورو به همین ترتیب از دست دادم و خبری از آن نشده. بهرحال کاغذی برداشتم و روی آن مطلب را نوشتم و شماره موبایلم را اضافه کردم و از یابنده خواستم با من تماس بگیره. کاغذ را در کنار ماشین  خودپرداز چسباندم.۹۰ یورو دیگه از دستگاه بسلامت گرفتم و راهی خونه شدم. سر راه پول نانوایی را هم دادم.

به خودم گفتم اشکال نداره . از قدیم گفتند تجربه گران بدست میاد. حالا انگار نون ترکی را دونه ای ۴۵ یورو خریدی !! چه اشکال داره.

در منزل موضوع را به خانمم گفتم. گفت اشکال نداره به قول دوستت (جواد ) شما که اجاره کم می دید . انگار کن این ماه  یک کم بیشتر کرایه دادی. در جوابش گفتم به دلم برات شده پیدا میشه .آخه این هلندی ها هم مسلمونند !!

فردای آن روز که وارد دانشگاه شدم و از مقابل ماشین خود پرداز رد شدم. دیدم که اثری از کاغذ دست نویسم نیست.خلاصه به اطاقم رفتم و وقتی موبایلم را از جیب در آوردم متوجه شدم کسی به من زنگ زده و من نفهمیدم. فکر کردم شاید خانمم بوده. ولی وقتی شماره را دیدم ناآشنا بود. بهرحال به شماره غریبه زنگ زدم. وقتی سلام وصبح بخیر گفتم جواب شنیدم که گفت من پول شما را پیدا کرده ام. معلومه که با شنیدن این جمله خنده بر روی لبهام نقش بست. با هم وعده کردیم که ساعت ۱۲ همدیگر را ببینیم. سر وعده آمد . آقایی آلمانی. قدبلند و مو بلوند بود. اصرار کردم مقداری از پول را به عنوان مزدگانی بردارد قبول نکرد.میگفت تصمیم داشتم صبح پول را به بانک دانشگاه بدهم اما وقتی یادداشتت را دیدم به موبایلت زنگ زدم و حالا خوشحالم که تو به پولت رسیدی.

بله دوستان درسته که او مسلمان نبود ولی مسلمانی کرد.

ای خدا ازت میخواهم که نکنه یکوقت  ما مسلمانان نامسلمانی بکنیم.

با تشکر از حوصله تون

محمد رضا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 20:6  توسط محمد رضا  | 

سقوطی دیگر

همانطوری که همه شما می دانید دومین هواپیمای نظامی در فاصله حدود یک ماه سقوط کرد و اینبار جمعی از فرماندهان دوران دفاع مقدس از میان ما رفتند بخصوص سردار احمد کاظمی که شاید برای بسیاری نا آشنا بود ولی او یکی از فرماندهان شجاع خطه نجف آباد بود .

متاسفانه صدا و سیمای ایران در حق او و سایر شهدای هواپیمای فولکن بی انصافی کرد و خیلی بطور خلاصه و پس از چند خبر بی اهمیت آن را اعلام کرد. خوشا بحالشان که به آرزوی خود رسیدند و از جمع ما قدر ناشناسان جدا شدند.

روحشان شاد .

محمد رضا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 15:31  توسط محمد رضا  | 

آیا مرد و زن یکسان اند؟

: Brain Power

 Do men and women think alike? Definitely not, according to researchers who study how the brain works. As technology advances, researchers have discovered more about the "supercomputers" in our heads. In fact, it appears there are scientific reasons why men don't notice the new color on the walls and women are quicker to ask directions when lost. The more scientists learn, the more they can explain how we are wired differently from the start.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:55  توسط محمد رضا  |