+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:20  توسط ایرسنل
|
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 6:48  توسط ایرسنل
|

نسيمي ملايم ميان ساقه هاي سبز و غنچه هاي نيمه باز چسبيده به آن مي پيچد و همانند موجي با سايه روشني جذاب، گلبرگ ها را مي رقصاند و تا انتهاي زمين پيش مي رود؛ زميني كه تا چشم كار مي كند پوشيده از گل هاي با رنگ هايي شاد و خيره كننده است كه در كنار هم طيفي از جذاب ترين رنگها را به وجود آورده اند... و اين صحنه اي باشكوه و تماشايي است كه تنها در فصل بهار اتفاق مي افتد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 19:46  توسط ایرسنل
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:4  توسط ایرسنل
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 7:52  توسط ایرسنل
|
امروز ژورنال کلاب داشتیم. این بار نوبت من بود که مقاله ای را برای بقیه ارائه بدهم. مقاله را چند روز قبل برای همه ایمیل کرده بودم تا از موضوع آن اطلاع داشته باشند. به اتفاق چند تا از دانشجویان دیگه به اطاق استادم رفتیم و چند دقیقه صبر کردیم تا بقیه گروه هم بیایند. در این فاصله چشمم به دو کتاب آناتومی که روی میز استادم بود افتاد. با تعجب به استادم نگاه کردم و گفتم کتاب آناتومی مطالعه می کنی؟ او هم سری تکان داد و گفت بله و جالب است که من باید بخشی از آن کتاب را هم که هیچ ربطی به کار فعلی من هم ندارد برای دانشجویان پزشکی هلند تدریس کنم در حالی که خودم آناتومی نخوانده ام. آخه بیچاره اصلا رشته اش آناتومی نبود ولی باید آن را برای حدود چهارصد نفر از دانشجویان درس بدهد. می گفت تعداد دانشجویان بقدری زیاد است که یک سالن خیلی بزرگ پر می شود و سایر دانشجویان در سالن کوچکتر مجاور و با تلویزیون مدار بسته درس را دنبال می کنند.
باورم نمی شد که در هلند اینطور باشد. بعد بیاد آوردم که چرا پزشکان هلندی با وجود امکانات و دستگاه های پیشرفته که در اختیار دارند در تشخیص سریع بیماری مشکل دارند. اگر به حافظه تان مراجعه کنید شما هم خاطراتی از تشخیص های پزشک خانواده تان در هلند پیدا خواهید کرد.
تا بعد
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 21:51  توسط محمد رضا
|